• نقد عکسی از جناب امیر عبدالپناه
نقد عکسی از جناب امیر عبدالپناه
1395/01/26 - 11:46:07 // نقد عکس و روانشناسی // 1 نظر // 524 بازدید

نیمه ی زیرین که قدمگاه نخست بیننده است و گویی که ما از این بخش، وارد چشم انداز عکس می شویم. نیمه ای که حس میکنیم به ما نزدیکتر است. و نیمه ی زبرین که نگاه ما را به دوردست می برد و ژرفایی در تصویر، پدید می آورد.

این عکس از دو نیمه، تشکیل شده است:

نیمه ی زیرین که قدمگاه نخست بیننده است و گویی که ما از این بخش، وارد چشم انداز عکس می شویم. نیمه ای که حس میکنیم به ما نزدیکتر است.

و نیمه ی زبرین که نگاه ما را به دوردست می برد و ژرفایی در تصویر، پدید می آورد.

این دو نیمه، صحنه ای از همجواری و رویارویی دو عنصر متضاد ساخته اند: سنت و مدرنیته.

در قسمت پایین عکس یا نیمه ی زیرین، مردی را از پشت می بینیم نشسته بر لبه و نوک جایگاهی که قایقها در آن پهلو میگیرند. همه ی آنچه که در این نیمه می بینیم، به شیوه ی زندگی سنتی و طبیعی، نزدیکتر است و هم از این رو شاعرانه تر به چشم می آید.

اما در قسمت بالای عکس یا نیمه ی زبرین، دورنمایی از تجمع ابزارآلات سنگین صنعتی و بندرگاهی مدرن را می بینیم. بر فرازش آسمانی ابرآلوده و تیره و ابرو در هم کشیده. دستگاه های غول آسا، چنان گردن افراخته و سینه ستبر کرده اند که انگار در برابر خلوت آرام و ساده ی این سوی اسکله، به مقابله برخاسته و در واقع، صف آرایی کرده باشند.

این سوی اسکله اما در بهت و خاموشی، فرو رفته است و دو قایق خسته و کوچکش پشت به بندرگاه مدرن کرده و چندان بر اثر تکانهای آب بر خود لرزیده اند که تصویرشان به خواب و خیالی می ماند.

زمینش هم زخم خورده و فرسوده و رنجدیده است. آری، همه چیز در این سوی، سر به تو دارد و نومیدانه در خود خزیده است.

اما نکته ی جالب دیگری در این تصویر هست!

مرز میان دو نیمه ی عکس، در سفیدی آب بندرگاه، گم میشود و امتداد اجزای نیمه ی پایین و بالا در هم نمی آمیزند. شاید در سایز اصلی و یا با دقت خیلی بیشتر و به سختی، سایه هایی محو از دستگاه های بزرگ بر سطح آب، قابل دیدن باشند اما این عکس که اکنون در دست داریم، نشان میدهد که سفیدی مطلق در میانه ی تصویر، بین بخش پایین و بالای آن، ایجاد دوپارگی و گسست کرده است. گویی که دو عکس در کنار هم قرار داده شده باشند. نه اینکه تصویر از دو عکس جداگانه تشکیل شده باشد! سخن بر سر دو نیمه ی یک عکس است!

این دو نیمه (با اینکه هر دو اجزاء و عناصر یک عکس هستند) در هم تنیده نمی شوند و به سوی هم امتداد نمی یابند. این دو نیمه در میان آب از هم جدا می شوند و فاصله می گیرند. گویی که آن سفیدی مطلق، آنها را واپس می راند و بر خود شناور میسازد. و اما آنچه که به تمام این عناصر متضاد و متقابل، معنا بخشیده است چیست؟!

عنصر انسانی تصویر: مرد.

مردی در میان این گسستگی و دوپارگی سرگیجه آور و در میان این مرز گم گشته در سپیدی آبها نشسته است. او کیست؟ چه می کند؟ نگاهش به کجاست؟ ...نمی دانیم. و نباید هم بدانیم!

شاید او یک ماهیگیر باشد. شاید یک رهگذر باشد. شاید یک دلتنگ باشد.

شاید دارد ماهی می گیرد. شاید به آن سوی بندرگاه، نگاه می کند. شاید سیگار می کشد. شاید میخواهد خود را به آب بیاندازد. چه میدانیم!

ما خود که هستیم و چه میکنیم؟!

به راستی، ما خود که هستیم و چه میکنیم؟!!

شاید اگر پاسخ این پرسش را بدانیم، درباره ی این مرد هم همه چیز را بتوان دانست.

«او» (انسان نوعی) را در این عکس باید دید که در میانه ی یک گسست بزرگ و در دنیایی از بی رنگی و سایه، نشسته است.

یکسو صنعت و تکنولوژی و دنیای مدرن و پر زرق و برق و شلوغ در دوردست!

یکسو (جایی که بر آن و البته بر لبه ی آن نشسته) زندگی ساده و سنتی و آرام که نشانه های زوال در سرتاسر آن نمودار گشته است و زودا که به خاطره ها سپرده شود.

او به زندگی ساده و آشنای خود پشت کرده و بر لبه ی دنیای خویش نشسته است و راهی (امیدی) هم به زندگی آن سوی اسکله ندارد. او در میان جریان و حرکت مداوم آب که به سپیدی گراییده، چون چیزی سیاه، ثابت و ساکن فرو مانده است.

او کیست که اینگونه ثابت و ساکن، فرو مانده است؟! ارزشمندترین عنصر هستی: « انسان »

عکس از : امیر عبدالپناه

محمد جعفری فوتمی
معرفی نویسنده : محمد جعفری فوتمی

در کنار شما هستیم ، تا در اوقات فراغت خود بدور از استرس ها و مشکلات و خستگی ناشی از کار ، به آرامش برسید و لحظاتی شاد را بگذرانید و همچنین با نکاتی ساده مهارت های زندگی خود را بالا ببرید

امتیاز به مطلب
           
نظرات کاربران
ارسال نظر